خدافرشته های امید را فرستاد

خدافرشته های امید را فرستاد

 

قلب دختر از عشق بود ، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا

 اما شیطان از عشق  و استواری و دعا متنفر بود

پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید . ریسمان

 نا امیدی را دور زندگی دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش

نا امیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی

خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.

 دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود

:شیطان می خندید ودور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت

 نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود

http://persian-star.org/theme/icon2.gifخدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند

پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای.

اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند

خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را

......دختر نخستین گره را باز کرد  

و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی

هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد ، شیطان مدت ها بود که گریخته بود

فرستنده دختر اریای

(۰تراوش )

شاه رفت ؟!

شاه رفت ؟!

عکس شاه روی مجله تایم

۲۶ دی ماه سال  ۱۳۵۷ هجری شمسی  روزنامه‌های ایران درشت‌ترین تیتر تاریخشون رو زدند:

شاه رفت

روزنامه اطلاعات: شاه رفت روزنامه کیهان: شاه رفت

ازصبح آن روز بحث در «میزسردبیری» ادامه داشت. تاروز قبل از آن با توافق سردبیری اطلاعات،هنوز از شاه به فعل جمع نام برده می شد: «گفتند … رفتند ….» و همین دستاورد بزرگی بود که «اوامرمطاع ملوکانه» به فعل جمع تنزل پیداکرده بود. اما امروز اگر شاه می رفت، هنوز باید از فعل جمع استفاده می کردیم؟ رحمان لحظه ای اندیشید و جواب داد: «نه . در این رفتن بازگشتی نیست. شاه مرد.»

خوشحالی مردم از رفتن شاه

ببخشید زیاد رو فرم نیسم هنوزدوران نقاهت میگذرونم نتونسم خودم کنترل کنم اخه روز بزرگیه نمیشه مطلب نداد