شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند


همه این دسته گل تقدیم به  همه اونی 
 که به یادم بودن.صمیمانه از همتون متشکرم



با سلام 
بعد کلی وقت الان اومدم وبم فکر کنم یه 
10 12 روزی باشه

قصد نداشتم جواب کسی بدم اخه دلو دماغ ندارم 
یه اپی کردم همینجوری نمیدونم چیم گذاشتم 
از همه دوستای که اومدن مچکرم 
اصلا فکرشم نمیکردم یه روز حامد که این قد اکتیو شاد بود این جور غصه دار بشه 

.
وچه خو ب است خدا نزدیک است 
خدا میدونم صدامو میشنوی 
پس چرا جواب نمیدی گفتی صبر تحمل شکیبای 
خب 
قربونت بشم 
من ادمم
ظرفیتم کمه میدونی که 
دل نازکم که هستیم دیگه بد تر خب عزیزم نگاهتو ازم نگیر خدا جون 
خداجونم ببین دستوم اوردم جلو بگیرش بببین چقد یخ زده







شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ از بیرون همه‌چیز روبه‌راه


 است، اما هر نفس، درد ا‌ست که می‌کشی . . .

" برنت "


کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را



کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!



ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند


ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!


درون کلبه ی خاموش خویش اما



کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!


و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم


درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!


کسی حال من تنها نمی پرسد


ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!


که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او


ودیگر هیچی از من نمی ماند



دلمان خوش است که مینویسم


دلمان خوش است که مینویسم



و دیگــران می خـواننــد



و عــده ای می گـوینــد



آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند



و بعضــی مـی خنــدنـد 



دلمــان خـوش اســت


به لــذت هــای کــوتـاه 

به دروغ هــایی که از راســت


بـودن قشنــگ تـرند


به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند



یـا کســی عاشقمــان شــود 


با شــاخه گلی دل می بنــدیـم 


و با جملــه ای دل می کــنیم


دلمــان خـوش می شــود


به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی



 
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود 

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم 

و چــه ســــاده می شـکــنیم


همــــه چیـــز را
--

 تا کی به تمنای وصال تو

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                                    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه                            ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

 

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

 

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                                    دیدم همه را پیش رُخت راکع و ساجد

 

در میکده رهبانم و در صومعه عابد                               گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

 

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار                               زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

 

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار                                حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

 

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو                          هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

 

در میکده و دیر که جانانه تویی تو                                مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

 

مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه

 

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید                       پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

 

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید                          یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

 

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

 

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید                                   دیوانه برون از همه آئین تو جوید

 

تا غنچه ی بشکفته ی این باغ که بوید                        هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

 

بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه

 

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست                          هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

 

امید وی از عاطفت دم به دم توست                            تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

 

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
 
 
 
عشق ، آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود
 
 
 
سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او
 
 
 
گفت یا رب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای
 
 
 
جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای
 
 
 
نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی
 
 
 
خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن
 
 
 
خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن
 
 
 
مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ، من نیستم
 
 
 
گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم
 
 
 
سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی
 
 
 
عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم
 
 
 
کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد
 
 
 
سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت
 
 
 
روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی
 
 
 
مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی
 
 
 
حال این لیلا که خارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود
 
 
 
مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

و تنها عشق اوست  شایسته دل بستن


وقتی از زمینیها طرد میشوم وقتی تهی تر از حبابم



باز این خداست که مرا در بر میگیرد،وقتی برای ندیدنم



بهانه می اورندخدا مشتاق تر از همیشهبه رویم میخندد


همین گپ زدنهای از روی عادتم با اوست



که ارامم میکندبین ما عشقی ستکه زمان شکل گیریش



میرسدبه قبل از دمیدن روحم به بدن


عشقی اصیل،ابدی...



عشقی که تکامل میخواسته وکوتاهیش از من بوده



میدانم که میداندمن لعنتی



ذهنی "معلول" دارمذهنی درگیر عشقهای دروغین


و تنها عشق اوست شایسته دل بستن

ولادت حضرت امام رضا(ع) بر شما مبارک باد

ولادت حضرت امام رضا(ع) بر شما مبارک باد

هرچند كه حال و روز زمين و زمان بداست/

يك تكه از بهشت درآغوش مشهد است/

حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي/

آنجابراي عشق شروعي مجدد است.
ميلاد امام رضا مبارك

سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب

این پستو امشب تواین شب عزیز واسه خواهر خوب خودم 
وتمام اونا که  سعی میکنن یه دریا باشن تا یه لیوان آب
میذارم 
امیدوم وارم همه مادریا باشیم و هیچ وقت در هیچ شرایطی لصف خدارو فراموش نکنیم 
حتی زمانی که احساس میکنیم خدا صدامون نمیشنوه
اینواول به خودم میگم بعد به همه دوستای گلم 

۱

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

۲

ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

۳

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش

۴

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

۵

با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

۶

نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

۷

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

۸

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش





یه مشت نمک

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .استاداینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”پیرهندو گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب


تودل یه مزرعه

امام رضا (ع)


نزد خداوند کافر خوشرو از مو من ترشرو عزیز تر است  



تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه


هوایی شده بره پابوس امام رضا



اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست


آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم


میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما


یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو


به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو



من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم


میون اون کبوترا با چه رویی بپرم




آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد* مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهارا * کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد.

چاک شدست آسمان غلغله‌ای‌ست در جهان*عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد* غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود *ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند* سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند*روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما* زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

 

بوسه گرم خدا

حتی در بلند ترین شب سال

 

هم

 

خورشید ملاقات خواد شد

 

واین یعنی بو سه گرم خدا

 

بر صورت زندگیست، وقتی همه

 

چیز یخ می زند

 

امام رضا (ع)

 

قرآن ريسمان محكم و بهترين راه به بهشت است ،


قرآن انسان را از دوزخ نجات مي دهد

 

 

، قرآن به مرور زمان كهنه نمي شود ، سخني هميشه تازه است

 

 

زيرا براي زمان خاصي تنظيم نشده است ،


قرآن راهنماي همه

 

 

انسانها و حجت بر آنهاست ، هيچ اشكال و


ايرادي به قرآن راه پيدا نمي كند ،

 

 

قرآن از جانب خداوند حكيم فرود آمده است

 

 



امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام هنگامی که به مستمندی صدقه می داد دست خود را می بوسید.



شخصی از آن حضرت راز این بوسیدن را پرسید.



امام علیه السلام در پاسخ فرمودند :


صدقه مومن قبل از اینکه به دست فقیر و نیازمند برسد به دست خداوند میرسد


  از این رو من دست خود را می بوسم) انگاه حضرت برای تعلیل گفته اش این آیه

شریفه را قرائت فرمودند:


“الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات”


 

یعنی:

” آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد.”

پاییییییییییییییییییز سلام

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌


ادا مه مطلب وهم ببینید بد نیس

ادامه نوشته

قابل توجه دختر خانومای عزیز:

قابل توجه دختر خانومای عزیز:

میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه 

ومنجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟

فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه این ماشین نشد ... ماشین بعدی

 به امید موفقیت.

سوره الدُخَان همرا ه با تر جمه


الدُخَان


﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 


حم ﴿1﴾ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2﴾ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ ﴿3﴾ فِيهَا

 يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿4﴾ أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ﴿5﴾ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّهُ هُوَ

السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿6﴾ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ ﴿7﴾ لَا إِلَهَ إِلَّا

هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿8﴾ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ ﴿9﴾ فَارْتَقِبْ

يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِينٍ ﴿10﴾ يَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿11﴾ رَبَّنَا اكْشِفْ

عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ ﴿12﴾ أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرَى وَقَدْ جَاءهُمْ رَسُولٌ مُّبِينٌ ﴿13﴾ ثُمَّ تَوَلَّوْا

عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ ﴿14﴾ إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عَائِدُونَ ﴿15﴾ يَوْمَ نَبْطِشُ

الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ ﴿16﴾وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءهُمْ رَسُولٌ

كَرِيمٌ ﴿17﴾ أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ﴿18﴾ وَأَنْ لَّا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ

إِنِّي آتِيكُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿19﴾وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ ﴿20﴾ وَإِنْ لَّمْ

تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ ﴿21﴾ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ ﴿22﴾ فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا

إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ ﴿23﴾وَاتْرُكْ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ ﴿24﴾ كَمْ تَرَكُوا مِن جَنَّاتٍ

وَعُيُونٍ ﴿25﴾ وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ ﴿26﴾ وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ ﴿27﴾ كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا

قَوْمًا آخَرِينَ ﴿28﴾ فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنظَرِينَ ﴿29﴾ وَلَقَدْ نَجَّيْنَا

بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ ﴿30﴾ مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ

الْمُسْرِفِينَ ﴿31﴾ وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿32﴾ وَآتَيْنَاهُم مِّنَ الْآيَاتِ

مَا فِيهِ بَلَاء مُّبِينٌ ﴿33﴾ إِنَّ هَؤُلَاء لَيَقُولُونَ ﴿34﴾ إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ

بِمُنشَرِينَ ﴿35﴾ فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿36﴾ أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن

قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿37﴾ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا

لَاعِبِينَ ﴿38﴾ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿39﴾ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ

مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿40﴾ يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ ﴿41﴾ إِلَّا

مَن رَّحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿42﴾ إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ﴿43﴾ طَعَامُ

الْأَثِيمِ ﴿44﴾ كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ﴿45﴾ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ﴿46﴾ خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى

سَوَاء الْجَحِيمِ ﴿47﴾ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ ﴿48﴾ ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ

الْكَرِيمُ ﴿49﴾ إِنَّ هَذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ﴿50﴾ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ ﴿51﴾ فِي

جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ﴿52﴾ يَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِينَ ﴿53﴾ كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم

بِحُورٍ عِينٍ ﴿54﴾ يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ ﴿55﴾ لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ

الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿56﴾ فَضْلًا مِّن رَّبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿57﴾ فَإِنَّمَا

يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿58﴾ فَارْتَقِبْ إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ ﴿59﴾


ترجمه در ادا مه مطلب----

ادامه نوشته

و  چه خوب است خدا نزدیک است


چه خوب است خدا نزدیک است


فقط کافیست کمی بلا ی سرت را خوب نگاه کنی


اگر دستانت بالارفت که چه بهتر  وشاید صورتی بر خاک


ولی مهم


باران نگاه توست به اسمان


که پهنای صورتت را خیس میکند


 ویادت ای دوست بخیر


من به یادتو شب و روز میخوانم نغمه تنهای را


با دلی خسته وبیمار تورا میخوانم


گونه هایم خیس است ودلم با رانی


و چه خوب است خدا نزدیک است 

*دل نوشته های پسرتنها *

 باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه


بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه

قیصر امین پور


شهادت ششمین نور از انوار الهی حضرت امام جعفر صادق (ع)  تسلیت عرض می کنم

شهادت ششمین نور از انوار الهی حضرت امام جعفر صادق (ع) 

پایگذار مذهب شیعه را خدمت شما و همه ی مسلمین

 بخصوص شیعیان تسلیت عرض می کنم


قالَ الا مامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ عليهالسلام: 


- 1 حَديثي حَديثُ ابى ، وَ حَديثُ ابى حَديثُ جَدى ، وَ حَديثُ جَدّىحَديثُ الْحُسَيْنِ، وَ حَديثُ الْحُسَيْنِ حَديثُ الْحَسَنِ، وَ حَديثُ الْحَسَنِحَديثُ اميرِالْمُؤْمِنينَ، وَ حَديثُ اميرَالْمُؤْمِنينَ حَديثُ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، وَ حَديثُ رَسُولِ اللّهِ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ.(1
ترجمه 
فرمود: سخن و حديث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم ، و سخن جدّم نيز مانند سخن حسين و نيز سخن او با سخن حسن يكى است و سخن حسن همانند سخن اميرالمؤمنين علىّ و كلام او از كلام رسول خدا مى باشد، كه سخن رسول اللّه به نقل از سخنخداوند متعال خواهد بود. 
2 - قالَ عليه السلام : مَنْ حَفِظَ مِنْ شيعَتِنا ارْبَعينَ حَديثا بَعَثَهُ اللّهُيَوْمَ الْقيامَةِ عالِما فَقيها وَلَمْيُعَذِّبْهُ.
ترجمه فرمود: هركس از شيعيان ما چهل حديث را حفظ كند و به آن ها عمل نمايد ،خداوند او را دانشمندى فقيه در قيامت محشور مى گرداند و عذاب نمىشود. 

-3قالَ عليه السلام : قَضا حاجَةِالْمُؤْمِنِ افْضَلُ مِنْ الْفِ حَجَّةٍمُتَقَبَّلةٍ بِمَناسِكِها، وَ عِتْقِ الْفِ رَقَبَةٍ لِوَجْهِ اللّهِ، وَ حِمْلانِالْفِ فَرَسٍ فى سَبيلِ اللّهِ بِسَرْجِها وَلَحْمِهاترجمه 
فرمود: برآوردن حوائج و نيازمندى هاى مؤ من از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادنهزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است. 

4-قالَ عليه السلام : اوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُالصَّلاةُ، فَإ نْ قُبِلَتْقُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إ ذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَيْهِ سائِرُعَمَلِهِ.(4) ترجمه 
فرمود: اوّلين محاسبه انسان در پيشگاه خداوند پيرامون نماز است ، پس اگر نمازش ‍ قبول شودبقيه عبادات و اعمالش نيز پذيرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد. 

5-قالَ عليهالسلام : إ ذا فَشَتْ ارْبَعَةٌ ظَهَرَتْ ارْبَعَةٌ: إ ذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِالزَّلازِلُ، وَ إ ذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إ ذا جارَالْحُكّامُ فِى الْقَضا اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّما، وَ إ ذا ظَفَرَتِالذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ.(5) ترجمه 
فرمود: هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد: 
چنانچه زنا رايج گردد زلزله و مرگ ناگهانى فراوان شود. 
چنانچه زكات و خمسِ اموال پرداخت نشود حيوانات اهلى نابود شود. اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمايند باران رحمت خداوندنمى بارد. 
و اگر اهل ذمّه تقويت شوند مشركين بر مسلمين پيروزآيند.