خط خطیهای من
مینشینم لب حوض کنج یک باغ غریب
مادرم می خواند، خط قران کریم
پدرم خشته راه امداز گوشه باغ
کوله بارش در دست
خواهر م مخندد پشت یک بوته گل
دست در حوض خیال میکنم تا ته حوض
ماهی قرمز دل میرود گوشه حوض
اشکم از گونه روان
خیس شد گونه آب
چکنم این همه را بغض تنهایی یاد
یاد آن .......
خط خطیهای من





آرامش آن است که بدانی هر گام دست تو